ماها این مدلی ایم

ماها این مدلی ایم!!!!!!!!!

آدمها دودسته اند , ما از اون دسته دومیم!!!!!!.. . از اون مدلهایی که دوست دارن محبت کنن .. نه که دوست نداریم محبت ببینیم ولی  کلا با محبت کردن بیشتر حال می کنیم... ماها رو ساخته اند واسه تصورات عشق اساطیری.. خیالپردازیم.. طرف مقابل را اونطوری که هست نمی بینیم بلکه اونطوری که دوست داریم باشه می بینیم... ماها حرفهایی را که مردم میزنن نمی شنویم.. ماها اونی را که دوست داریم بشنویم را میشنویم!!!!!!!!... اصلا شاید گوش نکنیم طرف داره چی میگه ما واسه خودمون اون چیزی را که میخوایم برداشت می کنیم.. ماها دوست داریم قهرمان باشیم.. عاشق اینیم که مطرح باشیم.اصلا حال می کنیم محور توجه باشیم... ماها اینطوری ایم... زیادی خیالبافیم... زیادی ایده آل گراییم.. زیادی خوبیم.. زیادی مهربونیم.. خودخواه نیستیم... 

دسته اول را دقیقا نمیدونم چطوری ان منتها می دونم که هرچی ما نیستیم هستند...  ماها خیلی ساده ایم.. بی سیاستیم.. کلا اینطوری ایم.. اینها واقعیته.. اگه ساده نبودیم زندگیمون این مدلی نمیشد که الان هست.. ماها فکزر می کنیم همه ادمها عین خودمون هستند و ساده اند.. ماها فکر میکنیم همه آدمها قول و فعلشون یکیه.. ماها زودباوریم.. ماها خوبیم.. این واقعیته... ماها زیادی خوبیم..  تمام بلاهایی هم که سرمون میاد واسه همین زیادی خوب بودنمونه.. ماها خجالتی ایم.. نه گفتن را بد میدونیم.. مدارا میکنیم.. صبوریم... ماها این طوری ایم..... ماها عادتمونه یه راهی را تا تهش بریم.... ماها کتاب قصه هایی رو که میخونیم با خود آزاریه... یعنی دل دل میکنیم آخرشو باز کنیم و بخونیم ولی هی نهیب میزنیم که نه.... انگار دوست داریم قاعده بازی را تا ته درست و بی تقلب ادامه بدیم..... ماها متعهدیم... حتی اگر این تعهد به یک عشق ممنوع باشه.... هیچکدوممون .... هیچکدوممون تو عمرش همزمان با دونفر نبوده.. محاله... ما اینطوری نیستیم... ماها  معتقدیم.... اصول انسانیمون برامون خیلی اهمیت داره.... ماها خوبیم... خیلی خوبیم.... ولی... ولی حیف.... امتحان آدمهای خوب سخت تره.... هممون با لغزش امتحان شدیم.... و خیلی به ندرت این آزمونو پاس کردیم.... حیف.... ماها اونقدرا که خدا فکر میکرد محکم نبودیم..... تنها روزنه نفوذمون هم همین بود... زیادی محکم نبودن و زیادی نرم  و منعطف بودن...!!!!!!!!!!

پی نوشت1: این آیین پروانگی مخاطبان خاص خودش را داره.... کسانی که خودشون بهتر میدونن... اینها ربطی به اون دوستایی که سر خونه زندگیشون هستند یا با طرف مقابل ازدواج کرده اند نداره...... خواه اولی .. خواه دومی.... خواه سخت خواه آسون... آیین پروانگی صرفاً مربوط به پروانه هایی است که در دام بلاتکلیفی اسیر شده اند و خانه ای روی آب بنا کرده اند.... 

پی نوشت 2: خداوندا گاهی قرار نیست هزارسال عبادت کنم تا رسالت انسانیم را اثبات کنم.. همین که با نوشته هایم نوری اندک بر راه تاریک حتی یک نفر بتابانم برایم کافیست....  خداوند من.. نمیدانی چه لذتی دارد... اینکه کسی با ذوق از من تشکر میکند و برایم دعای خیر می کند... همین مرا امیدوار می کند که تو به واسطه این دعاهای صمیمانه اندکی از بار گناهانم کم خواهی کرد.... خداوند خوبم ...تو باور میکنی  من توبه کار باعث توبه یک انسان دیگر شده باشم؟؟؟؟؟..... خدای قشنگ من.... هزاران شکر و سپاس که به وسیله قلممم ، توان انجام رسالتم را به من ارزانی داشتی.... خداوندگار من .. چه لذتی دارد راضی بودن از من واقعی خود.... چه لذتی دارد احساس لبخند تو....  تنهای یکتای من... لبخندت را ازمن دریغ نکن... چراکه آنکس که لبخند تورا ببیند یارای تحمل اخم تورا نخواهد داشت.   

نامربوط نوشت: بچه ها از من برای جشن 10 سالگی پرشین بلاگ ، به عنوان یکی از پربازدیدکنندگان دعوت شده بود... خیلی ذوق کردم .. خداییش نمیردیم و معروف شدیم.... من نرفتم .... خیلی دلم میخواست نقاب از چهره بردارم و با افتخار برم ... ولی نمیدونم چرا اینکارو نکردم... شاید وقتی دیگر!!!!!!!!!!!!.... بهرحال دلم میخواد بدونم کی ها دعوت شده بودن و کی ها رفتند؟؟؟؟؟؟....

عصبانی نوشت: آخه عزیز من وقتی نه آدرسی میذاری نه ایمیلی و خصوصی هم کامنت میذاری و با التماس و فوری هم جواب میخوای آخه من کجا برات جواب بدم؟؟؟؟؟؟؟؟.... خوب چرا منو تو این موقعیت قرار میدید خوب!!!!!!!!!!!  

روزه نوشت: آقا من شب اول سحری بیدار شدم که فرداش از بیخوابی مردم... شب دوم و سوم آخرشب یه شامی خوردم و خوووووووووووووووووب خوابیدم منتها اون موقع اشتها نداشتم ... دیشب نه شامی خوردم و نه سحری ای بیدار شدم.... فعلا که زنده ام ولی از سر صبح دلم داره ضعف میره تا همین الان.... یعنی من تا شب زنده میمونم؟؟؟؟؟

/ 0 نظر / 130 بازدید