تجربیاتی که باعث می شه تلخیها و تنشهای خواستگاری ، نامزدی ، عقد تا عروسی ، شیرین و خوب بشه:
یه مدتی بود یه فکری ذهنمو مشغول می کرد و اون هم تشابهات دوران عقد همه ما علیرغم اولی و دومی و سومی و n امی بودنمون بود. تشابهاتی درمورد عروس بودن ، مادرشوهر داشتن ، اولین برخوردها ، و ..... و ......... و .......... تا اینکه تصمیم گرفتم تمام این تجربیات را ر اختیار دوستان مجرد و اونهایی که در شرف ازدواجند و اونهایی که دارند دوران تلخ !!!!!!!!!!!!!! عقد را می گذرانند و هرروز که می گذره بیشتر دعا دعا می کنند زودتر عروسی کنند و برن راحت شن، قراربدم. اینجا از همه دوستانی که تجربیات کاملتری هم دارند می خوام که بیان نظراتشونو بذارن. اینجوری هم من از تجربیات شما استفاده می کنم و هم شما از تجربیات من و بقیه.
حالا نمی خوام ادعا کنم که من خیلی موفق و خوشبخت و عاشقانه بودم و هیچ مشکلاتی نداشتم . اتفاقاً قبلش گذاشتم خاطراتمو بخونین تا بدونین که ما هم دعوا داشتیم ، ما هم روزای تلخ داشتیم ، جلب رضایت خانواده همسر ، اختلافات و طرز نگرش خانواده من به اوضاع و ... شاید اگر آرش گذشته تاریکی نداشت و سایه همسر سابق و بچه اش تا ابد تو زندگی ما نبود خیلی خوشحالتر و خوشبخت تر و باحال تر زندگی می کردیم ولی من به این مشکل مثل خیلی از مشکلات دیگه نگاه می کنم. بالاخره این مشکل آرشه یکی این مشکلو نداره درعوض دست بزن داره یا نه معتاده یا خانوم بازه یا ......... خودش هیچ عیبی نداره و گله گلابه ولی مامانش یا خواهرش یا هرکس دیگه ای اذیت می کنه و .... ولی با همه این حرفا مهم نداشتن بحران نیست مهم اینه که بتونی خودتو از اون بحرانی که وجود داره یا داشته ، بیرون بکشی.تمام تجربیاتمو جامع و کامل با مثال تعریف می کنم تا ملموس تر باشه.
اول بریم سراغ دوران شیرین قرارمدار و خواستگاری:
1- خواهر من ، دوست من ، عزیز من وقتی پای خواستگاری می یاد وسط تو تندی نپر وسط و با پسره بزنید به تیپ و تاپ همدیگه که مهریه من باید به تعداد ستاره های آسمون و ........ باشه و چون دختر خاله ام این بود من 1 ماه بعدشم 10 تا سکه بیشتر می خوام و .... این مسائل اصلاً به تو و همسر آینده ات مربوط نیست ، حرررررص نخور. آره مربوط نیست! چرا؟ چون دوروبرم خواستگاری خیلی از دوستام و بله برونشون به نامزدی نرسید و به هم خورد و جالبه که جدیداً پسرا هم زبون دراز شدن و می گن نمی خوایم!!!!!!!!!!!! و می زنن به هم و تو می مونی و یه عالمه خرج میوه و شرینی و گاهاً شامی که بهشون دادید و بعد هم هیچی به هیچی ضمن اینکه بدتر از همه این وسط تو بیشتر آسیب می بینی و باید جواب حرف و حدیثای خاله خانباجی هایی را که سالها سراغتونو نمی گرفتند و الان یهوییییییی سرکله شون پیدا شد را هم بدی! این تجربه خود من هم هستا. من اولین خواستگارم که اومد خیلی از من پایینتر بود هم از لحاظ تحصیلات و هم از لحاظ تیپ و قیافه و هم از لحاظ خانوادگی. من هم که اون موقع بچه ننه و بی مغز!!!!!!!!! و خوره شوهذر کردن انگار خبریه!!!!! می خواستم چون از من پایینتره تا اونجایی که می تونم خردوخاکشیرش کنم ولی چی شد؟؟؟؟؟ اومدند و بعد هم رفتند که رفتند!!!!!!! آی آدم می سوزه کسی را که دوزار قبول نداره و از لحاظ فرهنگی و خانوادگی یک هزارم خانواده ات هستند تورو نخواد!!!!!!!!!!! ( این ماجرا مال 10 سال پیشه ها شایدم بیشتر ) دوروبرم هم پره از این چیزا ، پس اگه کسی را انتخاب کردی و می خوای زندگی کنی دیگه با دخالت تو این امور همه چی را خراب نکن ، چشم و همچشمی را بذار کنار ، دوروبر خودم دوستی بود که مهریه اش 1000 سکه بود ولی شوهرش علاوه براینکه مهریه اش را نداد کلی هم زدش تا بچه شو سقط کرد و دیگه تا آخر عمر بچه دار نمیشه و هم اینکه تمام جهازش را هم برداشت واسه خودش و فرستادش خونه باباش. دختر عمه خودم هم بود که 1 سکه به نیت الله گرفت و الان هم با شوهر باشعور بافرهنگ مؤدب مهربون عاشق پولدار ایده آل همه چی تمومش که نسلشون با دایناسورها منقرض شد! سالهاست دارن زندگی می کنند و الان هم رفتند انگلیس و خوشبخت خوشبخت هستند ، پس نه اون 1000 تا ملاک خوشبختیه نه این یه دونه. ضامن خوشبختی صبر و عشق و شعور و خواستن خود خوشبختی است همین. از آنجایی که خیلی از ماها شب خواستگاریمون بدترین شبه و قبلش 90 درصد با پسره سر همین چیزای خاله زنکی حرفمون شده و خودمون چوب دوسر طلا کردیم و بین خانواده خودمون و پسره گیر افتادیم ، بهتره که بکشیم کنار تا خود بزرگترا بزنن تو سروکله همدیگه و ما خودمونو قاطی نکنیم. اونها حداقل چند تا خواستگاری بیشتر از من و تو دیده اند. زیاد جوش نزن. یه هفته بعد از عقدت کسی نمی پرسه تو مهریه ات چقدره؟ کسی هم نمی یاد عقدنامه تو ببینه ( خدایی یه شب که حرف افزایش قیمت سکه شد آرش می گفت: رئیسم گفته خوش بحال خانوماتون ، من هم گفتم: خانوم من اهل این حرفا نیست ، یهویی جدی جدی من پرسیدم: آرش راستی مهریه من چندتا بود؟ 300 تاش یادم بود خرده اش یادم رفته بود!!!!!!!!!!!!!!!! خندید و گفت: بفرما ، ما گفتیم این اهلش نیست!!!!!!! )
2- از همون شب اول ، ب عد از رفتن اون بیچاره شروع نکنید به خیالپردازی که : واااااای دیدی چه جوری نگاه می کردن؟ تیپ خواهره را دیدی؟ چون راضی نبودن اینجوری پوشیده بودااااااا ، باباشو دیدی کتش کهنه بود ، مادرشو دیدی چه جوری روگرفته بود ؟ یعنی می خواست در به دیوار بگه من هم باید اینجوری باشم ، اگه گفت می گم برو خواهر کوچیکته جمع کن با اون چکمه های بلندش و پالتوی تنگش ، اصلاً نباید از اولش کوتاه بیای وگرنه چندتا خواهربرادرن سوارت می شن ، واه واه واه چه گدا گودوله بودن با اون شیرینی و گلشون که انگار لگد خورده بود توش ، چرا کله قند نیاوردند؟ حتما رسم و رسوم ندارن واه واه واه چه بی اصالت! چادرشونو بگو ، نااااااااازززززززززک مثل پر کاه ، آخه این انگشتر بود؟ یه تیکه حلبی؟ و.................... و................ و................. باور کنید شنیدم ، با همین دوتا گوشهای خودم شنیدم تمام اینهارو. خنده داره ؟ نه عزیزم گریه داره ، حالا فرضاً تو این دوره زمونه که کسی چادر سفید سرش نمی کنه راه بیفته اینور اونور عیب نداره گیر نده ، انگشترش زشته؟ دست نکن می میری جلوی خودشون فقط دست کنی؟ سیاست داشتاه باش. دوست صمیمی خودم اینقدر از طلاهایی که واسش می خریدن ایراد گرفت که اونها هم از خداخواسته دیگه واسش طلا نمی خریدند و پولشو می دادند بهش خودش بخره ، این خوبه که مثل گداها به دستت پول بدن؟ اونهم چی؟ با اون پولی که می دن تو حتی نمی تونی نصف اون چیزی که تو ذهنته باهاش بخری. پس سیاست داشته باش ، به جای اینکه اخم و تخم کنی واسشون پشت چشم نازک کنی و سر پسر بیچاره خالی کنی و بندازیش به جون اونها با لبخند بگو واااای چه قشنگ ، دوبار هم جلوشون استفاده کن بعد همه را که جمع کردی یه دفعه ببر بده اون چیزی که دوست داری را بخر ، زرنگ باش!!!!!!! بعدشم اخه تو این دوره زمونه کله قند نشکنی خروس نمی خونه؟؟؟؟؟ یعنی با شکستن یه کله قند تو خوشبختیت تضمین شد؟؟؟؟؟ تو همین دادگاههای خانواده برو بپرس چندتاشون بی کله قند مونده بودن!!!!!!!!! همه شون کوه قند هم شکسته بودند و خرده هاشو ریخته بودند رو سرو کله شون ولی چی شد؟ پس به این چیزا خواهشاً گیر نده ، تو این پسر را که مال این خانواده است قبول کردی پس نخواه اونو از این خانواده جدا کنی ، همه را کنار هم بپذیر. ببین دختر خوب ، ادب و احترام حتی در اقوام بدوی هم تأثیر مثبت داره ، نمی گم تو مثل اونها بشو ، سعی هم نکن اونها رو تغییر بدی که محاله. حرص هم نخور ، تو وقتی با اونهایی ادب و احترام را رعایت کن همین. اگه تو خونه ات پشت میز ناهار می خوری کنار شون دم سفره بنشین ، اگه با دست غذا می خورن اخ و تیش نکن ، اگه بلند حرف می زنند بیخیال اگه فحش می دن اصلا سعی کن نشنوی دیگه از اینها که بدتر نیست ، اگه می رن همگی تو یه جا جمع می شن تو هم با پرروئی برو بینشون. رودرواسی نکن. اگه راحتند باهاشون راحت باش. بذار تورو بپذیرند ، مگه چندساعته؟ همش چندساعت مهمونی را به کام خودت و اونها تلخ نکن. به پسرشون سرکوفت نزن. اون هم می فهمه ممکنه تو معذب باشی و ... ولی چکار کنه اونهم خانواده اش هستند دیگه. فکر کن زن برادر شما واسه شما قرو قیافه بیاد ؟ خوبه؟ پس تحمل کن. بیخیااااااااااال ، دنیا دوروزه ، اینقدر با حرفهای تکراری مامانت اینو گفت ، مامانت غذای شب مونده گرم کرد ، مامانت اینجوری کرد ، مامان من تو می یای دومدل غذا درست می کنه ، لباس فلان می پوشه و .... دوران نامزدیتونو تلخ نکنید حیفه به خدا. من مثال خودمو می زنم خواستگاری و بله برون من همه در یک شب شد ، مادر و خواهر جدا بیان و بعد همه بیان و بعد صیغه محرمیت بخونید و بعد ....... نداشتیم. یه سبد گل ، یه جعبه شیرینی ، یه انگشتر ، یه چادر سفید و تمام. با اینکه چادری نبودم و آرش اینها هم نبودند به حرمت مادرش کنارش نشستم و چادر سفید را سرم کرد با اینکه داشتم از خجالت آب می شدم!!!!!! همین سپیده خواهرم اونوقت عید می خوان بیان خواستگاریش ( همون مهران ) اونوقت شمردیم بیشتر از 4-5 مرحله می خوان بیان و برن!!!!!! هی می گم سپیده بیخیال شو بابا تو این دوره زمونه و بالاخره راضی شد که تعداد ایاب و ذهاب اونها رو کم کنه!!!!!
3- مثل مادر خودت با مادر شوهرت باش ، یه شب تو جریانات انتخابات و شلوغ بلوغی ها ی پارسال من داشتم از غرب به شرق می رفتم تا ماشینو بدم به آرش ، 6 بعدازظهر راه افتادم 12 شب رسیدم. تو تونل بزرگ رسالت گیر کرده بودیم و خلاصه خسته و عصبی رسیدم خونه شون. مامانش رفت برام شام آورد من همینطوری که نشسته بود بغلم داشت حف می زد کم کم دراز کشیدم و پاشو کشیدم زیر سرم و خوابم برد!!!!!!!!!!!! صدای خنده اشو می شنیدم که به آرش می گفت: اووووووه ببین آرش ، این زنتو مثل بچه ها حالا حالا ها باید بزرگش کنی و آرش می گفت: آره عسل همینجوری خوابش بیاد سرپا خوابش می بره. بعد کم کم احساس کردم که داره رو سرم دست می کشه درست مثل مامان خودم و از فرداش به خدا مثل مامانم بهم محبت می کرد ، حالا نه اینکه خیلی هم صمیمی بشید و بزنید تو سرو کله بیچاره ها و باب جوک و حرفهای زنونه ای خاله زنکی و نحوه ارتباط با پسرشون !!!!!!!!!!!! و حتی اس ام اس های رکیک را باز کنیدا!!!!!!! نه ولی خوب و راحت و صمیمی باشید اینقدر من اینجوری ام اونها اونجوری ان نگو بابا. هرکی هرجوریه تو خودت باش. مستقل ، مؤدب ، خاکی ، مهربون ، محترم ، بی ریا ، عادی........... همین.
4- یه دوستی داشتم از دست مادرشوهرش کارش کشید به بیمارستان روانی ، راست می گم. چرا؟ دختر خوب خوشگل تحصیلکرده خوش تیپ آخرش هم گفتند خودش مشکل داشت بابا روانی بود!!!!!!!! چرا؟؟؟؟؟؟ خانواده شوهرش فرهنگی بودند و سطح بالا ، خانواده خودشون هم. عاشق همدیگه هم بودند ، مشکل از کجا شروع شد؟ از وقتی دوست خودم خاله زنک شد! می گفت: هربار که می رم خونه شون یه مدل لباس می پوشم که بفهمند من فقط مارکدار می پوشم و باید برام بخرن!!! مادرپسره هم جوونه و با من رقابت می کنه !!!!زنیکه فکر می کنه همسن منه!!!!! هرچی من می پوشم اون هم می پوشه و حسودی می کنه ، من یقه ام را باز می ذارم او هم انگار می خواد بگه نمی تونی پسرمو ازم بگیری ، می خواد پسرشو بکشه طرف خودش ، فکر می کنه من پسرشو ازش گرفتم ، وقتی می رم خونه شون از بدجنسی تند تند می شورم ظرفهارو و کوه می کنم تا خواهرش یا مامانش آب بکشند و من هم می رم می شینم پیشش و سرمو می ذارم رو شونه اش تا اونها حرص بخورن و ................. فاجعه بود حرفاش ، وقتی کار بالا گرفت و با این توهمات پای همدیگه را از خونه هم قطع کردند و دعوا و عقب افتادن تاریخ عروسی و رفتن پیش مشاور و تجویز قرص آرامبخش ، تازه من فهمیدم و باهاش حرف زدم. گفتم مشکل تویی و توهمات ، آخه ابله تو فکر می کردی مادر طرف که الان 30 ساله کم کم باهاش زندگی کرده الان با بازکردن یقه اش می خواد پسرشو تحریک کنه؟؟؟؟؟ آخه خجالت بکش احمق ، اونو ازشون گرفتم یعنی چی؟ خواستن تو برای اون با خواستن خانواده اش فرق داره. خواستن تو با لذتهای جنسی توأمه ولی مال اونها نه. چطور تو هی مامانم مامانم می کنی تا اون اسم مادرشو می یاره می ری تو اخو تخم. بس کن این کارارو. گریه می کرد که دیگه واسم چیزی نمی خره می گه تو سلیقه ات دختر شاه پریونیه من نمی دونم چی بخرم و هی بهم پول می ده من آرزوی کادو تو دلم مونده ........ گفتم خوب حقته ، همش مقصر خودتی حالا هم یا اونقدر دارو بخور تا بمیری یا فکرتو خودتو و اوضاعتو اصلاح کن وگرنه برو بنشین خونه مامانت!!!!! مشکل وقتی حاد شد که اونها یه عروس دیگه گرفتند و اونقدر خاکی و معمولی بود که اونها کردنش تاج سرشون و اون چقدررررررر خودشو می زد که اون دهاتی نه تیپی داره نه لباسی نه قیافه ای و اونوقت ببین چه طوری می ذارنش روسرشون. دوست من بنظر تو مقصر کیه؟ مادر شوهر؟ خواهرشوهر؟ جاری؟........... نه فقط و فقط خود خودت. خودتو اصلاح کن اونوقت ببین دنیا خیلی هم قشنگه، اونها خیلی هم مهربونن.
5- آقا هرچی واسه خودت می پسندی واسه دیگران هم بپسند. نرو یه حلقه جواهرنشان گنده بخر که حیفت بیاد دستت کنی و اونوقت واسه اون بدبخت یه رینگ حلبی و بهونه بیار کهمردا که طلا نمی اندازن ، حساسیت داره ، همینش را هم نمی اندازه باید خودم دست کنم!!! ببین عزیز من حلقه یعنی نشانه اتصال دو نفر به هم که تا آخر عمر تعهد دادند با هم بمونند پس یه چیزی بخر که همه جا و همه وقت دستت باشه. مثل من سر کار ، حتی تو خواب ، موقع ظرف شستن ، موقع آشپزی ، موقع ورزدادن گوشت چرخ کرده!!!!!!! تو حموم ، و مثل آرش سر کار ، تو خونه ، تو دستشویی !! ، حموم ، موقع ماشین شستن ، موقع رنگ کردن درهای کابینت و ....
6- آقا هیچ جای دنیا دیگه این قشون کشی هارو موقع خرید عروسی نمی پسنده ، به خدا سنت شکنی نیست اگه یه عده را با خودتون تو این بازارهای شلوغ نکشونین و هرکی یه چیزی بگه و یه کادو و ناهار هم باید داماد بدبخت با حالت عصبی بهشون بده و باور کن اصلاً هم راضی نیست حتی اگه به زور بگه تا باشه ازین خرجا واسه مادرزن و خواهرزن و خاله زن و زنداییش و ..... آقا خودت برو بخر حتی بدون مرد چرا؟ آخه اون حال و حوصله خرید این چیزا رو نداره که تو پولو بگیر و برو. حالا هی غر نزن از بخت منه ، چرا به سلیقه من اهمیت نمی ده ، من ذوق دارم ، خرید واسه خونه دوتامونه و ... بیخیال اونم این مدلیه دیگه.
7- هیچکس هیچکس هیچکس با آینه شمعدون ، با خریدهای آنچنانی با لباس عروس دنباله از اینجا تا اونجا!!! با غذاهای متنوع باب ذائقه مردم ، با کلی خرج و قرض و قوله خوشبخت نشده نمونه اش خودم و دخترعمه ام که اهل این حرفا نبودیم برعکسش دختردایی ام که عروسیش بخاطر پاپیون ماشین عروس و دنباله لباس عروس و ماه به ماه عقب می افتاد آخرشم اونی که می خواست نشد.
8- خیلی مراعات کن ، خیلی احترام بذار ، خیلی صبور باش. تا بعداً طرفت اگه هم بلد نیست یاد بگیره. درمورد خانواده اش اینقدر حرف نزن. درمورد خونواده ات اصلا حرف نزن. هی نگو من باید صادق باشم و هیچی پنهون نباشه. اینا پنهانکاری نیست که حرفا و رازهای خانواده ات را پیش اون نبری. خیلی صمیمی نشو باهاش پشت سر خانواده خودت و فامیلات بد بگو که یعنی خیلی با تو توافق دارم!!!!!
9- هیچ چیزی که یبینتونه را هیچ جا بازگو نکن ، چون دید خانواده اون را نسبت به خودت و دید خانواده خودت نسبت به اون را عوض می کنی. شما قرار نیست دو صباح با هم باشید و بعد به هم بزنید. صحبت یه عم زندگیه. اون اوایل که آرش خیلی بددهنی می کرد بهش می گفتم: آرش ، من هم می تونم و بلدم مثل خودت حرف بزنم ولی نذار حرمتتو بشکنم چون قراره یه عمر با هم زندگی کنیم ، نذار خجالت بکشیم تو چشم هم نگاه کنیم. اونقدر اون حرف مفت زد و من سکوت کردم. اونقدر فحش و دری وری داد و من جوابشو ندادم اونقدر بی احترامی کرد و من احترام گذاشتم تا کم کم ظرف این یک سال اون هم کم آورد. اگه اون بده نگو ولش می کنم می رم طلاق می گیرم. تو خوب باش تا اون کم کم خوب بشه. اوایل اونقدر آرش آشفته و عجول و نا آروم و عصبی بود که خیلی از شبها تاندومهای دستش می گرفت و تا صبح بیدار بود کلی رفتیم دکتر وگفتند عصبیه. آخر سر به مرور خوب شد؟ چرا؟ چون اون داد زد من نزدم. چون اون شکست من جمع کردم. چون اون درد کشید من دستاشو محکم بستم و بالا سرش نشستم. چون اون فحش داد و من سکوت کردم. چون اون لجبازی کرد و من خودمو زدم به کوچه علی چپ. چون اون همه جا از لج من گفت بچه ام بچه ام و من از لجش فقط با تمسخر لبخند زدم تا جایی که رسید به امروز . به امروزی که همه چیز عوض شد. به امروزی که آرش همه جا گفت من یک ساله که تو این 35 سال زندگیم دارم با آرامش زندگی می کنم. به امروزی که به من احترام گذاشت و زجرم نداد و بچه ام بچه ام نکرد. و ..... و .... و ...........
10- از لحاظ مادی درکش کن چون تورو گرفته جرم نکرده که به هر مناسبت کادوهای آنچنانی گل زده بفرسته برات و طلابارونت کنه ، من در کل مدت عقد تا الان 3 تا النگوی کوچولوی سفید از آرش کادو گرفتم ، دختردایی ها و زندایی خودم که مثل من عقد کرده بودند به مناسبت تولد همه امامها و پیغمبرا یه النگوی باریک در حد مفتول هم شده بود از طرف ( با پرروئی تازه ) می خواستند و هی به من می گفتن عسل!!!!!!! تا عقدی ازش بگیر وگرنه سرت کلاه می ره ها!!!!!! من همون 3 تا را داشتم و دوستشون هم دارم و داشتم ولی اونها تا خرخره خودشونو پرکردند از النگوهای ریز ریز و الان............ بعد از یک سال تو دست همشون سه تا النگوی متوسط شبیه مال منه!!!!!!!!!!!!
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم خواهرم ، دوستم. و فکر نکن این چیزا الان نیست. هست همشون همین دوروبر خودم اتفاق افتاده نگاه کن خیلیاش هم شبیه رفتارای خودته ، پس اصلاحش کن تا خوش و خرم از دوران عقد و نامزدی لذتشو ببری.